ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧  

                                                          به نام خدا

خدمت تمامی دوستان سلام عرض می کنم

امیدوارم که همگی در سلامت کامل بسر ببرید.ناگفته می دانم که غیبت طو لانی ما جهت عزیزانی که همیشه به ما لطف دارند سوال بر انگیز شده است.

 البته ما سابقه غیبت های طولانی داشته ایم ولی در این مورد بخصوص علت این غیبت بیماری مریم خانم بود.ناراحت

همسر مهربان اینجانب در ایام نوروز دچار بیماری شد که همه پزشکان آن را  سرما خوردگی و یا بیماری ویروسی تشخیص دادند.

اما متاسفانه هیچکدام از داروهای آنها نه تنها بهبودی در ایشان بوجود نمی آورد بلکه روز به روز علائم بیماری شدید تر می شد.ناراحتپس از گذشت دو ماه و مراجعه به پزشکان مختلف و آزمایشات گوناگون عاقبت متوجه شدند که ایشان مبتلا به بیماری تیفوئید( یا همان حصبه)گشته است.

خلاصه درد سرتان ندهم علت فاصله طولانی اینبار از این قرار بود.

البته خوشبختانه پس از تشخیص بیماری و تجویز داروهای مربوطه حال ایشان رو به بهبودی است.با توجه به این قضیه حتما متوجه اید که برای من هم دیگر دل و دماغی نمانده بود که به اینجا آمده و مطلب بنویسم.

از تمام دوستانی که در این مدت به این وبلاگ سر زده و ما را مورد لطف قرار دادند همینجا تشکر می کنم.

قطعا بزودی با بهبودی کامل همسر عزیزم مجددا این وبلاگ به حالت عادی باز خواهد گشت.

با سپاس مجدد از شما خوبان  در پناه حق باشید

 


هر روزتان نوروز ..نوروزتان پیروز
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٤  
                                   بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب والابصار                           یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال                           حول حالنا الی احسن الحال
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
                                    از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی
زجام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
                                    که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
سخن در پرده می گویم چو گل از پرده بیرون آی
                                    که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
سلام دوستان گرامی
پیش از هر چیز ازمریم خانم عزیز که در این مدت همچنانکه چراغ خانه ما را روشن نگاه می دارند این کلبه حقیر را نیز با حضورشان برپا نگاه داشتند سپاسگزاری می کنم.
با توجه به مسافرتی که در پیش داریم در این پست علاوه بر چند خطی که من در باره نوروز مینویسم مریم خانم نیز ادامه مطلب قبلی را می نگارند.
بطوریکه از نام این جشن بر می آید زمان آغاز آن روز نو از نخستین ماه سال یعنی اول فروردین است و هرمزد  نام دارد که نام  اهورا مزدا است .جشن نوروز را به جمشید از پادشاهان دودمان پیشدادی نسبت می دهند . فروردین ماه متعلق به فروهر های پاکانست که برای دیدار کسان خود به زمین آمده پس از مدتی توقف بجای خویش باز می گردند .بهمین جهت ایرانیان چند روز پیش از آغازجشن و عید به خانه تکانی و پاکیزه کردن اثاثه می پرداختند تا فروهران در هنگام فرود آمدن به زمین  ، انها را پاک و خرم ببینندو با شادی و سرور به مکان خود باز گردند.در شب نوروز که فروهرهای در گذشتگان بزمین فرود می آیند،برای فرخندگی و میمنت آتش روشن می کردند و بنام هفت امشاسپندان، سفره های هفت سین ترتیب می دادند.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ادامه ی مطلب قبل
 از همسر عزیزم به خاطر نظر لطفشان سپاسگزارم
کدام پادشاه جرعه ای آب را به عنوان هدیه پذیرفت؟
می گویند اردشیر دوم ، پادشاه هخامنشی ، در یکی از سفر هایش با مردی از اهالی پارس رو به رو شد.مرد که انتظار دیدن پادشاه را نداشت، از طرفی ذوق زده بود و از طرف دیگر به خاطر اینکه نمی توانست هدیه ای به اردشیر بدهد احساس شرمندگی می کرد. او ناگهان با تمام قدرت به طرف رودخانه ای به نام کوروش که از آن حوالی می گذشت دوید و با دو دستش کمی آب از رودخانه برداشت و به سوی پادشاه برگشت.دستانش را به طرف اردشیر دراز کرد و گفت :من دوست داشتم بهترین چیزی را که در خانه دارم  پیشکشتان کنم اما حالا تنها می توانم با جرعه ای از آب رودخانه ی کوروش احترامم را به شما نشان دهم.
شاه که از این کار مرد پارسی بسیار خرسند شده بود،هنگامی که به اردوگاهش رسید، لباسی زیبا، کاسه ای زرین  و هزار سکه ی طلا را همراه پیکی برای وی فرستاد و از پیک خواست تا پیامش را به مردبرساند.
پیام اردشیر چنین بود:من دوست دارم  تو را با این هدایا خوشحال کنم، همان طور که تو مرا با هدیه ات خوشحال کردی . دلم می خواهد از این به بعد با کاسه ای که برایت فرستادم ،آب از روزخانه برداری و بنوشی.¤¤¤¤¤¤¤¤ایرانیان همیشه هدیه دادن و هدیه گرفتن و همین طور میهمانی دادن و میهمانی رفتن را بسیار دوست داشتند¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ماهرترین سوارکاران ایرانی چه کسانی بودند؟
سوارکاران پارتی مشهورترین و ماهرترین سوارکاران ایرانی بودند.آنان حتی هنگام عقب نشینی در جنگ هم می توانستند بر خلاف جهت حرکت اسبشان ، دشمن را تیرباران کنند.تقریبا تمام زندگی پارت ها پشت اسبشان می گذشت.
آیا در دوران هخامنشی هم کسی کارت اعتباری داشت؟
در دوران هخامنشیان به مسافرانی که به دستور پادشاه سفر می کردند(مثل قاضیان، حسابداران،حسابرسان،کارشناسان امور مختلف،مقامات حکومتی و ......) لو حه هایی گلی می دادند که در حقیقت چیزی شبیه کارتهای اعتباری امروزی بود و هزینه های سفر مسافران دربار  روی آن ها ثبت می شد. صاحبان این لو حه ها می توانستند در ایستگاه ها  و مسافرخانه ها ی بین راه ، آنها را به ماموران حکومتی نشان دهند و از خدمات و امکانات ویژه استفاده کنند.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤در عصر هخامنشیان حتی وقتی ملکه یا فرزندانش از انبار کاخ آذوقه بر می داشت مقدار آن دقیقا روی الواح گلی  حک می شد و گیرنده ، مهر خود را به عنوان رسید پایین لوح می زد.¤¤¤¤¤¤¤¤¤
از تمام عزیزانی که به  این سوالها پاسخ داده بودند هم سپاسگزارم
برای مطلب آینده :چرا مادها و هخامنشیان کمی بلندتر از قد واقعیشان  به نظر می رسیدند؟
آیا ملکه ها هم برای همسرانشان لباس می بافتند؟
چرا ایرانیان باستان گاهی تابوت مردگان خود را به شکل کفش یا قایق می ساختند؟
منتظر پاسخ های شما هستیم
در آخر هم یکی از مراسمی که در خانواده ی ما مرسوم می باشد نوشتن ((هفت سلام )) بر روی کاسه ای چینی است که عبارتند از:
 ۱- بسم الله الرحمن الرحیم سلام علی نوح فی العالمین.
۲-سلام قولا من رب الرحیم
۳- سلام علی ابراهیم
۴-سلام علی موسی و هارون
۵-سلام علی ال یاسین
۶-سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین
۷- سلام هی حتی مطلع الفجر
ابتدا زعفران را دم کرده و مقداری گلاب هم به آن اضافه می کنیم و  با قلمی چوبی  مثلا با چوب کبریت این سوره ها را درون کاسه مینویسیم و بعد مقداری دیگر گلاب و آب  را درون کاسه ریخته تا با دعا های نوشته شده مخلوط شود این کاسه را سر سفره ی هفت سین گذاشته و بعد از سال تحویل تمام اعضای خانواده از آن می نوشند ...مادر و مادر شوهر عزیز بنده عقیده دارند خوردن این معجون هم برای سلامتی و هم گشایش کار مفید می باشد.شما هم امتحان کنید.
سال خوشی را برای شما و تمامی هموطنان عزیز آرزومندیم

 
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦  

سلام
مدتی است که امیر آقای گل ما سرشان حسابی شلوغ شده البته شلوغ بود شلوغتر شده...با این اوضاع و احوال فکر نمی کنم حتی برای تعطیلات نوروزی بتوانند در کنار ما باشند....با توجه به اینکه ایشان ممکن است به این زودیها نتواند اینجا را به روز کند تصمیم گرفتم باز هم خودم دست به کار شوم..چندی پیش در بیمارستان بودیم !!دخترکم قلبش کمی ناراحت شده بود و برای گرفتن نوار قلب و این حرفها که قصه اش مفصل است عازم بیمارستان شده بودیم البته به شکر خدا مشکلی نبود فقط دکتر خواست برای ۲ سال دیگه باز هم دخترم را برای معاینه نزد ایشون ببریم .بگذریم این را می خواستم بگویم.........در آنجا متوجه ی یک کتابخانه شدیم با توجه به اینکه ریحانه خیلی کتاب دوست دارد فوری به طرف آنجا رفته وحال پدر بزرگوارش را حسابییییییی جا آورد ...به صورتی که برای رفتن به داخل مطب مجبور شدیم کتابها را بیرون بگذاریم خلاصه در بین کتابهای خریداری شده کتابی بود که توجه همه ما را به خود جلب کرد سری کاملی از سوالهایی که کودکان یا نوجوانان ممکن است داشته باشند   ....اسم کتاب چراهای شگفت انگیز ((تالیف :مهروش طهوری))در مورد غارها ،حشرات،وووووویکی از آنها هم در مورد ایران باستان بود که من و همسر گرامی از آن خیلی خوشمان آمد .بنابر این تصمیم گرفتم ..مطلب امروز را در مورد یکی از این چراها بنویسم.
داستان تخت جمشید چه بود؟
تخت جمشید پایتخت با عظمت هخامنشی بود که قصرهای بسیار زیبا و با شکوهی داشت و ثروتمندترین شهر دنیای آن روز به شمار می آمد.بنای تخت جمشید را داریوش بزرگ آغاز کرد و پسرش خشایارشاه و نوه اش اردشیر اول آن را  گسترش دادند. این شهر به دست اسکندر تقریبا ویران شد.گفته اند هر شاه هخامنشی وقتی وارد شهر پاسارگاد می شد به هر زنی که بر سر راه خود می دید یک سکه ی طلا می داد .دلیل این رسم عجیب آن بود که زنان پاسارگادی در هنگام نبرد پارسیان و مادها به سربازان پارسی وسپاه کوروش کمک کرده بودند.آیا می دانید سوختن تخت جمشید چه کمکی به باستان شناسان کرد؟اسکندر بدون اینکه خود بخواهد با آتش زدن تخت جمشید سبب شد که بسیاری از لوحه ها ی گلی هخامنشی بپزد و سخت شود و سالم به دست باستان شناسان برسد.این لوحه ها اطلاعات زیادی درباره ی نظام سیاسی و اداری و اقتصادی هخامنشیان در اختیارمان می گذارد و ما را با زبان و فرهنگ مردم آن دوره آشنا می کند. راستی  آیا اسکندر واقعا فرهنگ و مردم ایران را دوست داشت؟اسکندر مقدونی پس از حمله به ایران،غارت خزانه ها ی پادشاهی و گنجینه های درباری و حتی خانه های مردم و به آتش کشیدن تخت جمشید،سیاست عجیبی در پیش گرفت.او برای اینکه توجه اشراف و مردم ایران را جلب کند و روز به روز بر قدرت خود بیفزاید،لباس ایرانی پوشید،زبان پارسی را فرا گرفت.از آتش زدن تخت جمشید اظهار پشیمانی کرد،برای ادای احترام به آرامگاه کوروش در پاسارگاد رفت و بارها و بارها او را به بزرگی ستود.
اسکندر ،ایرانیان و یونانیان را به ازدواج با هم تشویق می کرد.او خود با دو شاهزاده خانم ایرانی ازدواج کرد و تنها در یک روز هشتاد مرد از نزدیکانش،زنان و دختران ایرانی را به همسری برگزیدند. همان روز اسکندر بین ده هزار سرباز یونانی که با دختران ایرانی ازدواج کرده بودند،هدایای را تقسیم کرد.
همچنین اسکندر از بسیاری از رسوم ناپسند دربار ایران خوشش می آمد و آن ها را در دربار خویش به اجرا می گذاشت..مثلا همه را مجبور می کرد که هنگام دیدار با او سجده کنند.این رسم، مقدونی ها و یونانی ها را خشمگین می ساخت.زیرا آنان بسیار آزادتر از ایرانیان پرورش می یافتند و دوست نداشتند که جلوی هیچ کس حتی پادشاهان به خاک بیفتند. کدام پادشاه جرعه ای آب را به عنوان هدیه پذیرفت؟
ماهرترین سوارکاران ایرانی چه کسانی بودند؟
آیا در دوران هخامنشی هم کسی کارت اعتباری داشت؟
منتظر جوابها ی شما هستیم .