زنگ تفریح(گیر دادن به آقایون)
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۳٠  کلمات کلیدی:

                                          به نام خداوند مهر آفرین

با سلام خدمت شما عزیزان...باز هم مجبورید نوشته های من را تحمل کنید.

آقای پروفسور امیر استاد بلامنازع تاریخ ایران و جهان و سایر کرات همسایه

جهت پاره ای تحقیقات در تاریخ گذشته ی ایران به وسیله ی ماشین زمان به

اعصار قبل رفته و در همان جا زمین گیر شده اندو احتمالا گرفتار خم ابرو و

بینی سر بالای کلئوپاترا گشته و به سرنوشت آنتونی مبتلا شده اند .

جهت نجات هر چه سریعتر ایشان دعا کنید

خوب حالا موافقید یک کمی به اقایون گیر بدیم؟  نوبتی هم باشه نوبت آقایونه..

۱ـ مردان خودخواه و ظالمند.

۲ـمردان پست و نابکارند،برای آنها مهم نیست که احساسات دیگران را

جریحه دار کنند.

۳ـنمی توانید به مردان اعتماد کنید چون آنها قلب شما را می شکنند.

۴ـمردان کودکان بزرگی هستند که با کوچکترین مسئله از کوره به در

می روند.

۵ـ همه مردان فقط طالب یک چیز هستند و آن هم مسائل جنسی است.

قبل از اینکه از دست من ناراحت شوید و یا فکر کنید من بر علیه مردان

حرف می زنم بگذارید برایتان توضیح دهم.((آقا نزن دیگه، کفش کی بود پرت شد تو سر من))

نظرات بالا کلیشه هایی هستند که مردان را به طور نامطلوبی معرفی

می کنند.مطمئنم که شما آقایون موقع خواندن این لیست با بد اخلاقی و

خشم می گویید شاید بعضی از مردها اینطور باشند اما انصاف نیست که

همه آنها را در یک دسته قرار دهیم.البته شما حق دارید.

همان طور که شما آقایون از کلیشه های غیر منصفانه راجع به خودتان

خوشتان نمی آید.خانمها هم همینطورند.

در اینجا شش افسانه که مردان راجع به زنان باور دارند را نام می برم و در

فرصت مناسبتری در مورد هر کدام توضیح خواهم داد.

۱ـزنان هیچ وقت راضی نمی شوند.

۲ـزنان می خواهند مردان را کنترل کنند.

۳ـ زنان حسودند و احساس مالکیت می کنند.

۴ـزنان خیلی احساساتی هستند.

۵ـزنانی که قوی و با اعتماد به نفس هستند نیاز به مراقبت ندارند.

۶ـزنان از مردان سلب آزادی می کنند و آزادی آنها را می گیرند.

با توجه به این که مطلب طولانی است فقط در مورد اولین افسانه توضیحاتی

را خدمتتان عرض می کنم.و در زنگهای تفریح بعدی اگر مورد توجه شما

دوستان قرار گرفت این بحث را ادامه خواهم داد.

مردان می گویند غیر ممکن است بتوان زنی را راضی کرد.یا زنان اول این را

می خواهند ،بعد آن را...هیچ وقت سیر نمی شوند!!!دائم شکایت می کنند.

دائم به جان ما نق می زنند .شما مردان ممکن است این جملات را در دل

خود بگویید یا با صدای بلند...تفاوتی نمی کند بانوان متوجه می شوند.

خوب چرا این یک افسانه است؟؟

زیرا مردان تمایل زن را برای بهتر کردن اوضاع دلیل بر نارضایتی دائمی او

تعبیر می کنند.

افسانه:زنان هیچ گاه راضی نمی شوند.

حقیقت:زنان به بهتر کردن و بهبود اوضاع علاقه دارند.شاید به نظر شما

آقایان این دو هم معنی باشند اما چنین نیست .تمایل به بهبود اوضاع

به معنای نارضایتی دائمی زنان نیست.

شما اگر بخواهید اتومبیل آخرین سیستمی بخرید آیا به این معنا است 

 از رانندگی با اتومبیل فعلی خود راضی نیستید؟

معنی این کار این است که می خواهید آنچه را که دارید بهتر شود.

البته باید اعتراف کنم بعضی از زنان هستند که هرگز راضی نمی شوند!

زنان خشمگینی که با شوهران خود طوری رفتار می کنند که انگار

بچه مدرسه ای هستند!!اگر با چنین زنی زندگی می کنید برای شما

متاسفم.اما بیشتر ما زنان این طور نیستیم.

وقتی زنی پیشنهاد می کند که در روابط خود اوضاع را بهبود بخشید او از

شما انتقاد نمی کند، بلکه می خواهد رابطه را تا جایی که می تواند

بهبود بخشد.

کل این مطالب راجع به این است که چطور زنی را خوشبخت کنید.وقتی

 بدانید واقعا چه چیزی از شما می خواهد. می توانید  امتحان کنید :

هر روز سه بار او را تشویق کنید.یک بار بیشتر به او تلفن بزنید.

((قابل توجه امیر آقا))

با او صمیمی باشید و در طول روز چند بار از او بپرسید آیا می توانم کاری

برایت انجام دهم.آنگاه نگاه کنید که چطور پاسخگوی محبتهای شما است.

این مطلب هم برای دل آن عزیزی که گفته بود فقط با خانمها شوخی نکنید

کمی هم به آقایون گیر بدید...این هم یک گیر سه پیچ (البته جدی)به آقایان .. ...ادامه دارد


تولدت مبارک حامد جان
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٢  کلمات کلیدی:

                                           

   مهربانا!

می خواهم چون نیلوفران عاشق پیچک به پیچک تو را بجویم

وطنین عشق جویی ام را در سکوت لحظه های غفلت بشنوم

و بی قراری هایم را در واژه های نیایش فریاد بزنم به امید آنکه

مرا چون نمازگزارانت احسنت و نیکوگردانی و شایستگی

شفاعت صاحبدلانت را عطایم فرمایی

         ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

                                           دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد

آذر ماه امسال مصادف  است با ولادت دو بزرگوار از آسمان اهل بیت که مهمانان مرز و بوم ما بوده اند.((حضرت معصومه و امام رضا(ع))

این دو عزیز که هر دو مرقد مطهرشان در کشور عزیز ما ایران می باشد

نیازی به معرفی ندارند زیرا که مهر و محبت ایشان در قلب و روح هر ایرانی جای گرفته است.

زهی سعادت که ولادت یکی از دوستان عزیزمان که برای ما همچون برادری مهربان می باشد نیز در همین ایام فرخنده است.

تولد     عزیز

 


حامد جان قلم قاصر از بیان سپاس و تشکر ما از تو به پاس محبتهایت طی

این مدت که با شما آشنا شده ایم می باشد .

خدای را سپاسگزاریم که گلی چون تو را به باغ عرصه ی گیتی فرستاد و از

آستانش خواستاریم تا جوانان پاک و بی آلایشی چون شما را در پناه خود

محافظت فرماید .

برادر عزیزتر از جان امیدواریم که سالهای سال در پناه حضرت دوست زیسته

و عمری توام با سربلندی و خوشبختی را برایت آرزومندیم.

 

تولدت مبارک  

 

همچنین انتصاب رزاق عزیز به سمت مدیر گروه نرم افزار را به ایشان تبریک گفته و ارتقای درجات علمی و معنوی وی را از خداوند منان خواهانیم


زنگ تفریح(شوخی با خانها)
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٤  کلمات کلیدی:

               به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

می خواهم برای تنوع و همچنین بخاطر دل دوستانی که با تاریخ رابطه ندارند در این قسمت قلم را از امیر آقا گرفته و خودم مطلب بنویسم.هر چند که این مطلب زیاد به نفع خانمها نیست ولی میدانم بانوان عزیز جنبه ی شنیدن این شوخی را دارند.

مطلب درباره ی روابط حسنه ی عده ی کثیری از انسانها با شیطان می باشد

کدام مرد یا زن است که با شیطان در ارتباط نیست؟همه ی ما با شیطان سرو کار داریم . خیلی از کتابها را خوانده ایم و می خوانیم که شیطان آنها را نوشته است.خیلی از فیلمها را هم می بینیم که نویسنده و تهیه کننده  و کارگردانش شیطان بوده است.می دانیم که در دنیا فرقه ای شیطان پرست هستند و در آئین خود آداب و رسوم خاصی دارند که همه را اجرا می کنند.

عکس مربوط به پیر فرقه ی یزیدی ، رهبر فعلی شیطان پرستان جهان !

شیطان وقتی به علت نافرمانی از درگاه خداوند رانده شد.تصمیم گرفت با گمراه ساختن مردم و فریب آنها ،بندگان خداوند را از بارگاه الهی دور سازد.

این است که برای گمراه کردن مردم به هر صورتی در می آید.گاهی به اسم طمع در کانون سینه ی اشخاص جا گرم می کندو بچه هایی می زاید که نامشان احتکار، اختلاس،قمار،دزدی و امثال اینهاست.

اغلب در باغ سبز نشان می دهد آن هم باغی که اولش گلستان و آخرش زندان!!!

معروف است که در هر فتنه ای یا پای پول در میان است یا پای زن (با عرض معذرت از خانمها گاهی حقیقت خیلی خیلی تلخ هست) البته نه همه ی زنها... آقایون لطفا جو گیر نشیدا شما هم جنبه داشته باشید

((وقتی شیطان آدم و حوا را گول زد و از بهشت بیرونشان انداخت حوا تصمیم گرفت که هر طوری هست از شیطان انتقام بگیرد.

این بود که یک روز شیطان بچه ی خود (الخناس) را پیش حوا گذاشت و دنبال کاری رفت .حوا فرصت را غنیمت شمرد و الخناس را تکه تکه کرد و هر تکه اش را به گوشه ای انداخت. وقتی شیطان برگشت و فهمید که حوا چه بلائی به سر بچه اش آورده،برای اینکه قدرت خود را به حوا نشان دهد ،صدا زد(الخناس)! و فورا تکه های بدن الخناس از همه جا جمع و به یکدیگر وصل شد و الخناس بصورت اول در آمد و سالم پیش پدر عزیزش دوید.

روز دیگر باز شیطان الخناس را پیش حوا گذاشت و رفت .

حوا این بار برای اینکه دست شیطان به جگر گوشه ی نازنینش نرسد،الخناس راخورد!وقتی شیطان برگشت و سراغ الخناس را گرفت، حوا خندید و گفت :خاطرت جمع باشد که این دفعه دیگر دستت به این بچه نمی رسد چون من خوردمش!!

شیطان باز صدا زد :الخناس!

الخناس از درون حوا جواب داد:بله بابا !

پرسید جایت خوب است؟ راضی هستی؟

جواب داد بله بابا!

گفت :خوب است،منزل نو مبارک!همان جا باش و حوا را هدایت کن

شیطان در همه جا رخنه می کند .گاهی بصورت هروئین پیش بچه های ولگرد بی سر و پا می رود و گاهی بصورت تریاک در دولتسرای اعیان و اشراف راه می یابد.

همیشه هم در صدد بدبخت کردن پیروان خود نیست .بلکه عده ای را بدبخت و عده ای را خوشبخت می کند.مثلا گاهی بصورت رشوه ی کوچکی در می آید و مردی را به زندان می فرستد و گاهی به  شکل رشوه ی بزرگی در می آید و مردی را چنان ثروتمند می کند که تا هفت پشتش در ناز و نعمت باشد.(البته این خوشی برای او فقط در همین دنیاست))

کار شیطان حساب ندارد و معلوم نیست چرا به بعضی خیانت و به بعضی خدمت می کند...ولی در هر صورت کسی که مورد مرحمت او  قرار می گیرد همیشه نانش در روغن است و جاه و مقام دارد و اگر ثابت شد که عرضه ی انجام کاری را ندارد او را از سر آن کار بر می دارند و به کار مهمتری می گمارند.

اما در میان هزاران نفر که مرید شیطانند افرادی هم هستند که شیطان هم حریفشان نمی شود.

عابدی بود که شیطان هر چه می کوشید نمی توانست فریبش دهد .آخر تصمیم گرفت که به اسم عبادت گولش بزند. این بود که سحر بالای سر او رفت و گفت :برخیز که نزدیک سحر و هنگام نماز است.

عابد او را شناخت.سر را زیر لحاف برد و گفت :به نمازی که تو سفارش کنی نیاز ندارم.

خسته نباشید . در پناه حق.


 
 
 
 

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک