به نام خدا

باز هم سلام

حقيقت داستان ما و اين وبلاگ اين است که ما مورخ يا افرادی تحصيل کرده در

زمينه تاريخ نيستيم. بلکه فقط علاقه به تاريخ باعث شده تا وارد اين بحث

بشويم.

به اين سخن که گذشته چراغ راه آينده است ايمان داريم و تلاشمان بر

اين است که عبرت آموزی از گذشته را پيشه خود قرار دهيم .

در گذشته اين سرزمين مردان بزرگی بوده اند که به بلندای قله افتخار 

سر ساييده اند که تعداد آنان نيز کم نيست ولی در مقابل اين افراد کسانی را داشته ايم که ننگ زمان خود وتمام ادوار بوده اند.

شخصی که امروز ميخواهم در موردش قلم فرسايی کنم شاه سلطان حسين صفوی است. پادشاه ضعيف النفسی که جان و مال و ناموس اين ملت را در اختيار افاغنه بی رحم  قرار داد.

هميشه اين سوال مطرح است :چگونه ملتی که توانست بانيرويی معادل نصف افراد افغان به رهبری نادر آنان را شکست دهد در زمان شاه سلطان حسين با قوايی به مراتب بيشتر از ايشان شکست خورد؟

البته در يک جمله می توان به ضرب المثل(‌فرماندهی يک شير به هزار گوسفند برتر از لشکريست که در آن يک گوسفند بر هزار شير فرمان براند)اشاره کردولی ريشه مطلب بسی عميق تر است.

جهت روشن تر شدن موضوع توجه شما را قطعه ای از آثار يک مورخ همان عصر به قلم خودش جلب می کنم:

((روز و شب در اکل و مجامعت بسيار حريص و بی اختيار بوده وبجهت امتحان در يکروز ويکشب صد دختر باکره ماهرو را فرمودموافق شرع  انور محمدی به رضای پدرشان از برای وی متعه نمودند وآن پناه ملک و دولت به خاصيت وقوت اکسير اعظم در مدت ۲۴ ساعت ازاله بکارت آن دوشيزگان دلکش طناز وآن لعبتان شکر لب پرناز نمود وباز مانند عزبان مست هل من مزيد می فرمودو بعد ايشان را به قانون شريعت احمدی مرخص  فرمود و همه ايشان   با صداق شرعی وزينت واسباب و رخوت نفيسه که آن قبله عالم با ايشان احسان نمود به خانه های خود رفتند وچون اين داستان انتشار يافت هر کس زنی در حسن و جمال بی نظير داشت با رضا ورغبت تمام  او را طلاق  می گفت و او را به دربار معدلت بار خاقانی می آورد تا برای آن يگانه آفاق عقد نمايند))

جالب اينکه اين قضيه جهت منافع مالی شوهران بوده ومجددا آن زن را عقد می کرده اند.

اين شخص در مدت پادشاهی خود از سه هزار دختر  ازاله بکارت نمود.قابل محاسبه است که برای ساير امور از جمله اداره مملکت چقدر زمان باقی می ماند.

بااين توصيف طبيعی است زمام امور کشور به دست چه کسانی افتاد که در روز سختی ((عبد الرحمان ))پادشاه جنيان رادعوت می کردند يا از درويشان برای چله نشينی کمک می گرفتند. علما و فضلا وفقها وعرفا و زهاد نزد وی آمده واز روی تملق ميگفتند((جهان پناها هيچ تشويش مکن که دولت تو مخلد و بظهور قايم آل محمد متصل خواهد بود و همه اهل ايران شب و روز دعا به دولت روز افزون تو می کنند.دشمنان تو ناگهان نيست ونابود ميشوند.ومانند قوم عاد و ثمود مفقود خواهند شد))

اين خرصالحان که اين افسانه ها را ميگفتند آيه ((جاهد و باموالکم و انفسکم فی سبيل الله)) را فراموش کرده بودند.

وبا چنين شاه و چنان اطرافيانی بود که لکه ننگ بزرگی بر دامن تاريخ ايران نشست که هرگز پاک نخواهد شد.

      (( خدايشان نيامرزد)) 

خوش وپيروز باشيد

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
abji maryam

سلام به تمام عزيزانی که زحمت کشيده و کلبه ما را با قدوم خود مزين نمودند....... راستی داداشی گلم....... عزيز دلم .... من خوشحالم که دوست خوبی چون ايرسا دارم .... ايرسا جون ممنونم .... عقيده من اين است که هميشه نبايد معلم از شاگرد بزرگتر باشه ... ايرسا جون حرفت خيلی به دلم نشست آرامش خاصی بهم داد يک دنيا ممنون )))))))))))

sheyda

سلام جدا لذت بردم واقعا خواندنی بود خداوند به شما توفيق عنايت فرمايد که اين راهی راکه شروع کرده ايد با موفقيت ادامه دهيد خدا نگهدار منتظر مطالب شيرين شما هستم

sheyda

سلام واقعا جالب بود لذت بردم اميد وارم که اين کار رو با موفقيت ادامه دهيد منتظر مطالب بعدی از شما هستم

elmira

سلام منم خوندم خيلی جالب بود قربون قلمت خوشمون اومد خسته نباشيد خدا قوت منتظر هستم فعلا زت زياد

حامد كشكول

سلام. من تا يه ماه بعد از افتتاح وبلاگم ارزوم اين بود که تعداد کامنتام به ۱۰ تا برسه . ولی نرسيد . بهتون تبريک ميگم . منتظر داستان ها و نکات بعديتون هستيم ها .

ایرسا

سلام مریم جونم و ا قا امیر!خسته نباشید!مریم گلم ممنونم که اومدی بهم سر زدی گلم. دوستت دارم(بوسسسسس)موفق باشی

marde_aram

سلام امير و مريم جان واقعا بايد بهتون تبريک گفت هرر روز بهتر از ديروز

شهناز

سلام دستت درد نکنه اطلاعاتت خیلی جالب هست متشکرم زحمت میکشین واین اطلاعات رو جمع اوری میکنید ودر اختیار عموم قرار میدین