زنگ تفریح

دوباره سلام..با عرض شرمندگی مطلب قبلی پاک شد ..ترجیح می دم ادامه داستان و بنویسم..البته اگه در آخر دوست داشتید دوباره اولین مطلب را براتون می نویسم.. فعلا حالم بد جوری گرفتست..از داداش حامد گلم هم ممنونم حامد جان تو رو خدا ببخش خیلی اذیتت می کنم..ایشاالله خوشبخت بشی

 خوب کجا بودیم؟ درسته اونجایی که از طرف خداوند به حضرت آدم خطاب رسید که  وی برای رحمت آفریده شده است.و حالا ادامه داستان آدم دست بر سر خویش گذاشت و آه بر آورد و بر گناه کاری خود حسرت خورد و دانست که به علت گناه کاری مشمول رحمت خداوند شده است. به همین مناسبت آدمیان هنگام گرفتاری دست بر سر می گذارند و آه حسرت از دل بر می آورند.پس از رسیدن روح به شکم آدم احساس گرسنگی کردو به وی اذن داده شد که از میوه ی هر یک از درختان بهشت جز از یک درخت بخورد.این درخت (گندم)و عده ای(درخت رز) یا (کافور) و جمعی دیگر (شجره ی معرفت) و عده ای آن درخت را (درخت حسد) نیز گفته اند. فرشتگان مامور شدند که به عنوان تعظیم بر آدم سجده کنند و آدم را بر دوش گرفته در همه ی آسمانها طواف دهند.بعضی گفته اند که تنها یاران شیطان به سجده مامور شدند .به هر حال همه ی ماموران جز ابلیس اطاعت کردند.ابلیس به سبب اطاعت نکردن از امر خدا از درگاه خدا رانده شد و از بهشت بیرون رفت.چون آدم احساس تنهایی کرد ..خواب بر او مسلط شد و در هنگام خواب از یکی از دنده های چپ او ((حوا))آفریده شددر حالی که ملبس به لباس های فاخر و مزین به آرایش های بهشتی بود.حوا بر بالین آدم نشست. چون آدم چشم باز کرد ..خواست دست به جانب او دراز کند..اما فرشتگان گفتند:باید ابتدا مهریه او را بپردازی!!آدم پرسید مهریه او چیست؟فرشتگان مهر او را ((سه بار صلوات برپیامبر(ص) معین کردند .برای همین است طبق رسم تزویج..مرد باید به زن مهر بپردازد.گویند هنگامی که آدم در بهشت ساکن شد ..ابلیس بر او رشک برد و از این که عبادت هزاران ساله ی او موجب ورود به بهشت نشده و خلقت یک ساعته سزاوار چنین کرامتی گردیده..سخت بر آشفت و بر آدم حسد برد و تصمیم گرفت که آدم را از بهشت براند.ابلیس سیصد سال بر در بهشت ریاکارانه به عبادت پرداخت و ملاقات با یکی از ساکنین بهشت را انتظار داشت..تا این که با طاووس..شاه پرندگان بهشت..مواجه شدهمین که چشمش به او افتاد..گریه سر دادوطاووس علت را پرسید.ابلیس گفت:گریه ی من از آن است که تو با این ظرافت و زیبایی که داری به زودی راه فنا خواهی سپرد و جاودان و مخّلد نخواهی بود.طاووس از ابلیس خواست که وسیله ی جاودان شدن را به او نشان دهد.ابلیس گفت:درختی است در بهشت که درخت حیات نام دارد..اگر مرا به بهشت وارد کنی آن را به تو نشان خواهم داد.طاووس تعهد امر را از قدرت خود بیرون دید..مار را که در آن هنگام حیوانی زیبا و دارای چهار پا مانند پاهای شتر بود و از خزنه ی بهشت به شمار می رفت برای این کار پیشنهاد کرد و خود واسطه شد.بدین ترتیب ..ابلیس در بن دندان مار جای گرفت و در بهشت وارد شد و همین که به حوا رسید گریه سر داد.حوا نخست  نمی دانست صدای گریه از کجاست..ابلیس آواز داد که گریه و تاسف من برای شماست که عاقبت خواهید مرد و در بهشت مخلد نخواهید بود.حوا وسیله  خلود را از شیطان پرسید.ابلیس خوردن میوه ی درخت خاص را به او توصیه کرد.حوا گفت :خداوند ما را از خوردن این میوه نهی کرده است.شیطان پاسخ داد: این نهی از آن جهت بوده است که خدا نخواسته شما مخلد باشید.

شیطان سوگند یاد کرد که وی جز نصیحت نظری ندارد(سوگند شیطان نخستین سوگند دروغ است که یاد شده است)چون آدم و حوا فکر نمی کردند که سوگند به دروغ یاد شود..از وی پذیرفتند حوا خود از آن میوه خورد و به آدم هم خوراند.خوردن میوه ی آن درخت موجب مکشوف شدن عورت آدم و حوا گردید. آن دو برای مستور کردن خود به هر طرف دویدند و از برگ درخت انجیر برای خویش پوششی ترتیب دادند. از طرف حق فرمان رسید که آدم و حوا وابلیس و مار از بهشت بیرون شوند و برای هر یک کیفری معین شد. لذا آدم و حوا پوشش بدن خود را که شفاف و از جنس ناخن بود از دست دادند و به جای آن پوست تیره رنگی جسم ایشان را پوشاند و میان آنان تفرقه افتاد..چه آدم به کوهی در جزیره ی (سرندیب)هبوط کرد و حوا به جده فرود آمد و صد سال زن و شوی از یکدیگر جدا ماندند. از جمله عقوبتها این بود که آنان می بایست با زحمت و مشقت قوت خویش را فراهم کنند و فرزندانشان نیز گرفتار مشقت و دچار دشمنان گردند.بالاتر از همه آن که مورد عتاب حضرت عزت واقع شدند و نسبت عصیان بدیشان داده شد و عورات ایشان نیز مکشوف گردید.حوا به مجازات های دیگری نیز معاقب گردید که عادت ماهانه و تحمل سنگین حمل و درد زایمان و محرومیت از جهاد و نقصان سهم الارث و محدودیت در شهادت و رفع تکلیف روزه و نماز در ایام معین از وی و غلبه ی احساسات از جمله کیفرهای مخصوص اوست

همچنین مار را به خزیدن بر شکم و خاک خوردن عقوبت کرد و میان مار و دریه ی حوا عداوت بر قرار ساخت که آدمیان سر مار را بکوبند و مار پاشنه ی آدمیان را نیش بزند. آدم هم در جزیره ی سر ندیب فرود آمد و گویند بر فراز کوه بلندی هبوط کرد و قامتش چندان بلند بود که سرش به آسمان می سایید از این رو فرزندان آدم اصلع شدند یعنی موی پیشانی ندارند.آدم آواز فرشتگان را می شنید و حسرت می خورد. خداوند برای تخفیف رنج او قامتش را کوتاه گردانید و طول آدم به شصت ذراع رسید.گویند سیصد سال از شرم سر به زیر افکنده بود و پیوسته می گریست تا کلمات توبه به او القا شد .هم چنین گویند : آدم پس از هبوط عطسه ای زد و از بینی وی خون بر زمین ریخت..ولی زمین خون را فرو نبرد و خون بر روی زمین سیاه شد.گفته اند:خداوند خانه ای از یاقوت دارای دو درب شرقی و غربی از آسمان در محل کعبه ی فعلی فرو فرستاد و آدم را فرمان داد تا همچون طواف فرشتگان گرد عرش الهی ..دور کعبه طواف کند. آدم از سرندیب و حوا از جده عازم زیارت کعبه شدند و در عرفات یکدیگر را شناختند و گویند آدم در منی تمنای آمرزش کرد..خسته شدید؟ فکر نکنم..  من که اصلا خسته نشدم چون داستان شیرینی بود .. البته بعد از اتمام این داستان اشارات قران مجید به داستان حضرت آدم هم بازگو خواهم کرد   

/ 78 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

به نام خدا و با سلام:مريم خانم جون کجايی شما؟؟؟؟...مردم بس که آمدم اينجا و خبری نبود...فهميدم مسافرتی ولی نميشه برگردی؟؟؟...من هم به نوبه خودم روز مادر و روز زن را بهت تبريک می گم...و همين طور به آقا امير...موفق باشید و سلامت...

حامد کشکول

(اطلاعيه ) با سلام . از سوی عوامل نفوذی و منابع رسمی شنيده شده که دو وبلاگ نويس مشهور وبلاگ گذشته ايران زمين به ديارشان بازگشتند . هنوز گزارش کامل و تصاوير اين خبر منتشر نشده است . اما در صورت صحت اين خبر وبلاگ نويسان برای حمله و شبيخون به اين وبلاگ نويسان آماده باشن

ایرسا

سلام مريم جون و سلام دايی عزيز. منتظريم آپديت کنين. سبز باشين و پايدار. خدا نگهدار

خاله زهرا

سلام عيدتون مبارك .اميدوارم زير سايه امير المومنين زندگي سرشار از موفقيتي را سپري كنيد .يا علي .////بابا بياين ديگه .کجاييد؟؟؟؟

نیلوفـــــــر

................. بـــه نام خدا ............... مریم جون وامیر خان گل سلام خوش میگذره؟ وا چه سوالا معلومه که خوش میگذره عید باشه روز پدر باشه به آدم خوش نگذره!!!! عـــــیدتون مبـــــــارک روز پدر رو به پدر گلتون هم تبریک می گم راستی مریم جون جوکت رو هم خوندم خیلی بامزه بودخوب دیگه به خدا میسپارمتون حسابی مراقب خودتون باشید راستی هروقت آپ کردید بگید خوشحال میشم من رو هم جزو یکی از دوستان خودتون بدونید وقت کردید یه سری هم به وب ما بزنید

عشق تولد دوباره

من از توتكه اي نور مي خواهم.... براي ادامه راه.... بهم هديه مي دهي؟؟؟؟؟؟

ایرسا

سلام(اشک)بابا مريم بابا دايی خيلی بی معرفتين(اشک)دلم از دستتون خونه!ببينم تا حالا دلتون شکسته چه تو بزرگی چه تو کوچيکی؟اگر اين حس بهتون دست داده پس بدون و درکم کنين حق با منه!من هر روز به اميد آپديت وبلاگتون ميام اما انگار نه انگار!دلم واسه حرفای قشنگتون تنگ شده!مريم مگه نگفتی ميای؟پس چرا نيومدی؟دايی جان خيلی سرتون شلوغه که چند دقيقه آپديت کردن وقتتونو می گيره؟خيلی دلم شکسته.۳ ماه آپديت نکردين.خب حق بدين دل آدم پر می شه .بابا وابسته می کنين ما را به خودتون بعدش می رين؟

جواد

سلام. می بينين چطور صدای ملتو درآوردين. بابا بيائين ديگه ... کجائين؟ ... منتظريما ...

. حاج حميد

با سلام وعرض ادب و احترام خدمت شما دوست معزز و بزرگوار . ضمن تبريک اعياد شعبانيه خاصه ميلاد با سعادت حضرت ولي عصر (عج) ، باستحضارتان ميرسانم بمناسبت اين روز خجسته و بمنظور نشر و گسترش و آشنايي هر چه بيشتر با فرهنگ مهدويت مسابقه اي فرهنگي تحت عنوان انتظار سبز در وبلاگ خود برگزار نموده ام لذا خدمت رسيدم تا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين مسابقه دعوت بعمل آورم. ضمنا از جنابعالي خواهشمندم جهت آگاهي ديگر دوستان و شرکت آنها در اين مسابقه . در صورت امکان لينک و آدرس اين مسابقه را در وبلاگ خود قرار دهيد. پيشاپيش از لطف و بذل عنايت شما صميمانه تشکر مي کنم. به اميد ديدار و شرکت شما در اين مسابقه فرهنگي./// اللهم عجل الوليک الفرج ///