طنز و تاریخ!!

            به نام آن که زیبایی از اوست

 رومسخرگی پیشه کن و مطربی آموز                           تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

 سلام عزیزان  بحث امروز ما درباره ئ مقوله ئ طنز می باشد.حال اینکه چه ارتباطی بین طنز و تاریخ وجود دارد ..عرض خواهم کرد.

 به گواهی تاریخ در هر عصر و زمانه ای وقتی که ابتذال و پلشتی به نهایت میرسد مضحکه..لودگی و مسخرگی از وسایلی می شود که مردمان باتوسل به آن به جنگ با زشتی ها بر می خیزند و عصر قاجار در تاریخ معاصر ایران چنین موقع و مقامی دارد.

امروز می خواهم از مرد بزرگی بگویم که ما او را به عنوان یک دلقک درباری میشناسیم مردی که درزاویه ی پنهان زندگی خود   انسانی والامقام..نیک کردار..بشر دوست و مهربان بود. واز طریق شوخی و مسخره گی همواره دست کمک به سوی نیازمندان دراز میکرد .و به خاطر این مظلومان و محرومان با شخصیتهای بزرگ آن دوران (( البته بزرگ در ظلم و ستم و خودکامگی))در می افتاد و همواره پیروز میشد.این مرد بزرگ تمامی تاریخ عصر قجری را به باد هجو گرفت تاریخی که با ابتذال و نامردمی و فساد در آمیخته بود.هر قدر اظهار صریح حقایق دشوارتر و خطرناکتر باشد ضرورت مزاح و هزل و افسانه سرایی و مثل گفتن بیشتر افزایش می یابد.

خوب بگذریم..و به داستان کریم شیره ای بپردازیم......وی از اصفهان به تهران آمد .در اصفهان به نام کریم پشه مشهور بود و پس از سفر به تهران مدتی در مجالس عروسی و مهمانیها مسخرگی مینمود تا این که برای خود نامی به دست آوردو به دربار دعوت شد و به عنوان دلقک مخصوص ناصرالدین شاه منصوب شد.یکی از مواردی که امروزه بصورت ضرب المثل در آمده ((نعل کردن خر کریم)) است وی خری داشت که بر خلاف قد بلند خودش..دست و پای کوتاهی داشت و چون پاهایش روی زمین کشیده میشد سبب خنده شاه و مردم می شد.

و کریم هر روز به بهانه نعل کردن الاغ خود اشخاص سر شناس و  متنفذ را تیغ می زد  و این   پولها را که به قیمت جان خود به دست می آورد بین مستمندان  و خانواده های کم بضاعت شهر تقسیم میکرد.  کریم با ادای جملاتی چون ((خر کریم نعل ندارد))..((خر کریم را نعل کنید))یا خرج نعل خر ما را بدید..تقاضای انعام می کرد و این عبارت امروزه به عنوان رشوه دادن به کار می رود.

             گر در بلدیه سنگ را لعل کنی                            صد قاعده از خودت اگر جعل کنی

            اندر برشان جوی ندارد تاثیر                              الا که خر کریم را نعل کنی

 یکی از کسانی که صابون کریم به تنش خورد سلیمان خان.. رئیس ایل افشاربود.. که توسط شاه به لقب((صاحب اختیار)) مفتخرشده بود و یکی سفاکان آن عصر بود و به هیچ وجه زیر بار نعل کردن خر کریم نمی رفت تا اینکه..در یکی از مسافرتها در حضور شاه زمانی که خرکریم از جوی آبی رد نمی شد و با صدای بلند در حضور همه به خرش گفت:((آ الاغ!کتکت زدم رد نشدی!! التماست کردم رد نشدی!!فحشت دادم باز هم رد نشدی!! از من دیگر کاری بر نمیاد..رد میشی صاحب اختیاری...رد هم نشی صاحب اختیاری  ))و از آن پس این فرد به جمع رشوه دهندگان به کریم پیوست و یا شاهزاده معظم الدوله برادر ناصر الدین شاه که در نظر وی قرب و منزلتی خاص داشت و طبق روال آن زمان صاحب ثروتی عظیم بود و اسبهای بسیار گران قیمتی داشت. نامبرده نوکری داشت به نام رجبعلی که هیچکس را در ایران نداشت یکبار وی رجبعلی را با دوازده هزار تومان پول و دو عدد انگشتر برلیان به عربستان فرستاد تا برایش اسب بخرد.

این در شرایطی بود که یک روستای  شش دانگ..سه هزار تومان می ارزید و بیشتر از نیمی از مردم ایران گرسنه بودند ...روزی کریم در محضر شاه گفت: می خواهم نام احمقها را بنویسم و در صدر ایشان نام شاهزاده معظم الدوله را نوشت!شاه علت را جویا شد........کریم بدون یک لحظه تامل گفت:((خریت حضرت اقدس والا.. شاهزاده معظم الدوله را همین بس که دوازده هزار تومان پول و دوانگشتری برلیان را به مهتر داده و او را به بیابان خشک و سوزان عربستان فرستاده و منتظره که این مهتر برگرده))

شاهزاده با عصبانیت گفت : اگر برگشت چه می دهی؟؟

کریم گفت:((اگر رجبعلی یا همان مهتر..تا دو ماه دیگر برگردد و اسبها را بیاورد آن وقت من اسم حضرت اقدس را پاک می کنم و به جای آن اسم رجبعلی را مینویسم))!!!

خوب ...کلام به درازا کشید.خداوند روح این مرد بزرگ را قرین آرامش نماید.

/ 44 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nancy

سلامممممممممممممممممممممممممم/////////////////////چقدر جالب بود .....استفاده کردم......اپ ديت کردم.....سر بزن

maryam

سلام نانسی عزيزم..نمی دونم چرا نمی تونم برات کامنت بزارم !!!!! به هر حال ممنون از حضور گرمت.

عشق تولد دوباره

یک سلام برای یک نفس گرم از سر محبت و دوستی که غبار از چهره زمین تیره و تار کنار میزند و انوقت هر چیزی که هست رنگ تازگی بخودش میگیرد . تولد دوستی اينگونه شکل خواهد گرفت.....از اینکه با قدمهای سبزتون کلبه کوچیکم را منور کردید سپاسگذارم......امیدوارم همراهی شما عزیز مداوم باشه....با بهترین آرزوها(زهرا)

ایرسا

سلام مريم گلم و سلام آقا امير مهربونم! ممنونم که سر زدين! من آپديت کردم! اگر اومدين قدم رو چشمام می ذارين! دوستتون دارم! موفق باشين!(دو پدر و مادر نمونه)

يوسف

سلام . من با ولع این پست را خواندم .. برايم جذاب آمد . اميدوارم همه ما از تاريخ بهره ( نه الزاما سياسی ! .. که آبجی ما برنجد ــ شوخی کردم ــ ) ببريم . منظورم همان فلسفه تاريخ است ..

ایرسا

سلام مريم جونم و آقا امير مهربون! مريم جونم ممنونم که سر زدی نازم! از کلیپ که خودمم خيلی خوشم اومد! آقا امير شما هم بياين! بدونين يک پيام هر سری بايد ازتون داشته باشم! ممنونم ! آقا امير با ديدن کلیپ ۱۰۰٪ ياد دوستان می افتين! ولی خاطره ای زنده می شه! (خدا همشونو بيامرزه!:اشک)موفق باشين

بابا عظیمی

....اطلاعیه : سلام...ای دوست...ای مهربان....ای يارو هم قدم...به اطلاع شما ميرسانم سايت ساحل ارامش اپديت جديد شده....ضمن تشکر از شما که هميشه نوشته های زيبايتان زينت بخش ساحل ارامش بوده....شما و دوستانتان را بديداری تازه در اپديت جديد دعوت ميکنم....شاد باشی که شادی شما منتهای ارزوهای منست

الله یار همیشگی ما

سلام دوست من! خوبين؟ وبلاگ نازی دارين! اميدوارم موفق باشين! من به همراه برادرم يک وبلاگ زديم! اگر بياييد خوشحالمان می کنيد!موفق باشيد/علی يارتان(مونا و مهدی)

ایرسا

سلام مريم جونم و آقا امير مهربون! من آپديت کردم! ممنونم که سر زدين ! راستی بابای منم دست کمی از شما نداشت!البته از نظر فقط داد زدن!تخمه ممنوع(خنده)

طرفدار

سلام..وبلاگ قشنگی داری ها!!‌خودمونيم..کارت درسته! آخه ميدونی چيه؟؟؟..چون رفيق مايی ديگه.....// شوخی بود .بگذريم..به من سر ميزنی؟؟؟...من که اومدم..نيايی ها!! منتظرم! پس تا دقايقی ديگه....بای..ثانيه ها در گذرند