ادامه ی سرگذشت کوروش

به نام خدا
pic_137.jpg

سلام دوستان عزیز
امروز می خواهم ادامه سر گذشت کوروش به روایت هرودوت را بنویسم.
گفتیم آستیاگ پس از ماجراهایی که در قسمت قبل گذشت با نظر مغ ها
کوروش را به پارس فرستاد .واقعیت قضیه این بود که کوروش تمایلی به جنگ با پدر بزرگ و حکومت بر مادها نداشت ولی هارپاگ که دلش از کینه آستیاگ به واسطه جنایتی که در حق او مرتکب شده بود پر بود اقدامات مخفیانه خود را بر علیه وی آغاز کرد.
ابتدا در خفا بزرگان را بر علیه آستیاگ شوراند . ولی ارتباط با کوروش مشکل بود زیرا شاه علی الرغم اطمینانی که مغ ها به او داده بودند کوروش را زیر نظر داشت . لذا هارپاگ با شکار یک خرگوش و جا دادن نامه ای در شکم آن و توسط یکی از افراد فداکارش با کوروش تماس گرفت و به او پیغام داد که ای فرزند کامبیز( نام دیگر کمبوجیه) زمان آن رسیده که انتقام خود را از کسی که می خواست تو را به وسیله ی من بکشد و چون من چنین نکردم مرا به داغ فرزند مبتلا کرد بگیری...من بزرگان ماد را به نفع تو تهییج کرده ام و کافی است که تو به ماد حمله کنی .اگر چنین کنی به احتمال زیاد من فرمانده ی قشون آستیاگ خواهم شد و به تو کمک خواهم کردو در غیر این صورت باز هم بزرگان ماد متوجه تو خواهند شد .
پس کوروش بزرگان پارس و سپاهیان را جمع آوری کرده و به آنان گفت زمان آن رسیده که از زیر بار رقیت و بندگی ماد خارج شویم و با سپاهی گران به کشور ماد حمله کرد .آستیاگ ابتدا تمامی مغانی را که او را از کوروش آسوده خاطر کرده بودند کشت و سپاهی به فرماندهی هارپاگ به مقابله با او فرستاد . این سپاه همان طور که پیش بینی می شد بجز اندکی به کوروش پیوستند .
آستیاگ خشمگین خود با سپاهی دیگر به مقابله با کوروش در آمد ولی شکست خورده و اسیر گشت.
هارپاگ به آستیاگ اسیر گفت:روزی که فرزندم را کشتی و گوشتش را به خورد من دادی روزی بس سیاه بود ولی بهتر از امروز است که تو از شاهی به بندگی نزول کرده ای.
و بدین گونه پادشاهی کوروش کبیر بر سرزمین بزرگ ایران آغاز شد.

/ 32 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

دوست خوبم دوباره سلام. من آپ کردم حتما يه سر بزن يه نفر هست که به دعات احتياج داره. ممنون. فعلا.............

سيدهادی

سلام شماخوبين... بچه ها خوبن،عيالون خوبن،آقات خوبه...بگذريم... شما نمی خواهید مطلب جدیدتونو آپ کنین(چی نوشتما) لطفا در مطلب جدید چند مورد را لحاظ کنید: اول مطلب جدید بار نظر خواهی داشته باشه... مثلا :آقاداداش دوم مطلب تون بدآموزی نداشته باشه مثلا درسهایی از تاریخ... آدم کشی و کوک کردن ساعت بی وقت سوم من منتظرم... چهارم

حامد

سلام ما از این داستان و از ان داستان نتیجه گرفتیم که کوروش وقتی به دنیا اومده همه جا سرسبز و خرم و خوشگل موشگل بوده وقتی هم دوران سلطنت و ایناش رسیده همه جا خشک و غروب و شب و اینا شده . پس ما بسیار به کوروش مدیون می باشد . ای کوروش عزیز که جان گربه مون فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو ولی من کشته مرده این بنام خدا نوشتنتون هستم تو چند پست اخیر که نبود

حامد

پارسال که برای کار تو روزنامه رفته بودم یه برگه بهم دادن و گفتن هر چی میخوای بنویس و منم شروع کردم از همون دفتر روزنامه نوشتن . از سردبیر روزنامه که مردی چاق با شکمی گنده بود و نیاز به رژیم چند ساله شدید داشت . از موکت رنگ و رو رفته دفتر که نیاز به یک وام سریع کمیته امداد داشت و خیلی حرفهای دیگه . فرداش تماس گرفتن که برم دفتر روزنامه . وقتی رفتم سردبیر گفت کاری ندارم که چی نوشتی مهم این بود که تو به شدت جزئی نگر هستی در صورتی که بسیاری از خبرنگارای ما کلی نگر هستن . خلاصه قراردادمون رو امضا کردیم و بنده هم از فرداش دیگه سر کار نرفتم . مثل بقیه کارام . اهان یعنی میخواستم بگم که اگه به این بنام خدا و عکسای این پست و پست قبلی توجه کردم به خاطر همون قضیه جزئی نگریه . ما ارادت داریم داش امیر به قول بچه امروزیا میخوامت هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووارتا

zita

سلام.عشق به خواندن تاريخ را از پدرم گرفتم،شايد چون تاريخ،هر چند که هميشه با کمی دروغ و افسانه همراه است،ولی در درک و هضم مسايل روز کمک بزرگی است.

zita

راستی در مورد کامنت پست قبلی،نميدانم چه شده،ميدانم که به من لطف داريد و همیشه از خواندن کامنت شما و مريم جون خوشحال ميشوم.

باران

سلام. اومدم تشکر کنم حاله دوستمون خوبه.

پسر ققنوسی

سلام و صد سلام به شما... متنهاتون شديدا زيباست... کورش يعنی يک ايرانی...زيبا بود

مهشيد

سلام. آره عزيزم من بودم رفتم به سجاد گفتم گفت عيب نداره ولی خيلی حال کردم که تو شناختی منم. معذرت ديگه آخه يه جايی داشتم از اسمش سو استفاده ميکردم. اينطوری شد ديگه به هر حال مرسيييييييييييييييييييييييييی

مهشید

سلام مريم گلم. الهی من فدات شم که انقدر گلی. قربون همه ی خوبيهات.چند هفته ايی ميشه نيومدم نت. شايدم ماه! به هر حال تو که ميدونی من تا بيام نت يه سری اينجا ميزنم. يه دنيا از محبتت ممنون دست بوس خاله مريمشه.بيمعرفتی های مارم ببخش.بچه ها رو ببوس .به اميرم سلام برسون. شاد باشي