به نام خدا

zahak.jpg 

سلام دوستان

 قبل از ادامه مطلب میخواستم ضمن عذر خواهی جهت تاخیر که البته موجه بود چند نکته ای را یادآوری کنم .قطعا همه دوستان مستحضرند که این داستان حالت اساطیری دارد .در وجود ضحاک و فریدون شکی نیست چرا که فریدون از شاهان پیشدادی بوده است ولی شاخ و برگ این داستان بیشتر جهت انتقال شدت ظلم و بیداد و شبیه سازی افسانه و واقعیت می باشد. چنانکه منباب مثال فردوسی در مورد داستان رستم می فرماید :                                  که رستم یلی بود در سیستان                                       من آوردمش اندر این داستان بگذریم و اما ادامه ماجرا: ناگهان همه چيزدر هم ريخت.فرياد جگر خراش پادشاه ديوارهاي كاخ را لرزاند.آژدي هاك فرياد مي كشيد و از درد شانه هايش به خود مي پيچيد...پزشكان دربار به سويش دويدند و بر جاي بوسه هاي آشپز يا ((انگره مينيو))مرهم هاي مسكن نهادند.اما تسكيني در كار نبود! درد شانه هاي پادشاه هر لحظه بيشتر مي شد و ناگهان اتفاقي ترسناك رخ داد: هر دو شانه ي آژدي هاك باد كرد و بالا آمد!آنقدر بالا آمد كه ناگاه در برابر ديدگان ناباور همه خون از شانه هاي او فواره كشيد و از ميان خونابه ها دو مار سياه و جوان با چشماني سرخ و بدني ليز و لزج سر از شانه هاي آژدي هاك بيرون آوردند.پادشاه با درد و وحشت بي اندازه چشم در چشم ماران دوخته بود!مارها از چنان فاصله ي نزديكي به او خيره بودند كه زبانش بند آمده بود.گويي از ترس درد را فراموش كرده بود.با لكنت زوزه كشيد:بكشيد .....ببريد! سربازي شجاع با شمشير آخته جلو رفت و با ضربه اي دقيق مار اول و بعد مار ديگر را از ريشه بريد و به زمين انداخت و با پا سر ماران را له كرد .همگان نفس راحتي كشيدند . اما ناگهان پادشاه فرياد جگر خراش ديگري بر آورد و همچون بار اول گويي بخواهد وضع حمل كند دوش هايش ورم كرد و دو مار تازه به جاي مارهاي اول روييد!دو ما ردرست مانند مارهاي اول! سرباز شجاع هم با وحشت شمشيرش را انداخت و از دربار گريخت.مارها صورتش را ميگزيدند و با دندانهاي تيزشان او را مي آزردند . وزيران جند بار ديگر هم فرمان به بريدن مارها دادند و جايشان را با آتش و روغن و قير داغ سوزاندند تا راهشان مسدود شود و ديگر نرويند اما هر بار با دردي افزون مارها بيرون مي آمدند.هيچ پزشكي را دانش شناخت درد او نبود چه رسد به درمان! آژدي هاك تمام پزشكان ماهر سرزمينش را احضار كرد اما درماني براي دردش يافته نمي شد تا اينكه يك شب پزشكي از آن سوي بيابان هاي مصر به دربار آمد و مدعي درمان شد و با اطمينان گفت :مي داند درمان پادشاه چيست ! همه شادمان شدند . پزشك گفت:مارها تو را مي گزند و اين را تنها يك چاره است فرمان بده دو زنداني مرد از زندانهاي كاخ بياورند. چنين كردند ....پزشك خنجر بران و آبديده اش را از آستين بيرون كشيد و در برابر چشمان حيران درباريان با دو ضربه گلوي زندانيان را دريد.بعد با نوك چاقوي برنده اش فرق سر آنان را شكافت.مشتش را در سوراخ جمجمه ها فرو برد و مغز گرم و تازه شان را در اورد و آرام تكه تكه كرد و خرده هاي مغز را بر دوش آژدي هاك گذاشت.آژدي هاك از ترس نفس نمي كشيد.ناگهان مارها آرام شدند.آنها مغزها را خوردند و بعد آهسته و آسوده بر دوش پادشاه چنبره زدند چشم بستند و خوابيدند. آژدي هاك از شادي در پوست خود نمي گنجيد. مي خواست از خوشحالي فرياد بزند و دستهاي پزشك را ببوسد . پزشك زمزمه كرد :نترس آنها ديگر براي يك روز كامل با هيچ صدا يا حركتي بيدار نخواهند شد . آنها سير وراضي شده اند. و تنها راه نجات تواز شر اين دو مار براي هميشه همين است !كه هر روز مغز دو مرد را خوراك آنها كني .و آنقدر چنين كن تا آنها به مرگ طبيعي بميرند .طول عمر آنها ۳۰ سال است اما بدان و بترس از اينكه حتي يك شب گرسنه بمانند.چون حال كه طعم مغز آدمي را چشيده اند ديگر گرسنگي را تحمل نمي كنند و با نيش هايشان كه حالا با خوردن مغز سمي شده است تو را خواهند كشت.آژدي هاك گفت:آنوقت خودشان هم خواهند مرد ! پزشك پاسخ داد : آنها ماران جادو هستند و با مرگ تو نخواهند مرد تنها ناپديد خواهند شد. پادشاه كه بدگمان شده بود پرسيد: اي پير مرد راستش را بگو تو از كجا مي داني كه آنها ماران جادو هستند؟پزشك لبخندي زد تعظيمي كرد و ناگهان چرخي به دور يك پايش زد با د در شنل سرخ و بلندش افتاد و وقتي رو به سوي پادشاه برگرداند شاه چهره ي آشپز جادوگر و يا همان اهريمن را ديد!نگهبانان و درباريان شمشير كشيدند.اهريمن قهقهه اي سر داد و با چرخشي ديگر خاكستر شد و به زمين ريخت!آژدي هاك فرياد زد پنجره ها را ببنديد ...نگهبانان دويدند اما خاكستر مانند دفعه ي پيش وزيد و قبل از آنكه به او برسند همچون گردبادي كوچك چرخان چرخان از نزديكترين پنجره بيرون رفت و در فضاي تاريك شب گم شد. از آن پس زندگي پادشاه به مغز دو نفر در هر روز مشروط شد ...او تمامي جادوگران را زير نظر مرد مخوفي به نام اريكشاد جمع كردتا حافظ حكومت و سركوبگر مردم باشند.اريكشاد كسي بود كه مدت ها پيش او را در قتل پدرش مرداس شاه ياري كرده بود.آنها تشكيلات ويژه اي به نام ((روزبانان ))ايجاد كردند كه به سرعت در تمامي سرزمين پراكنده شدند و با نيروي اهريمني همه ي قيامها را سركوب مي كردند. آنها تبليغ مي كردند كه هر مردي مغزش را به پادشاه هديه كند به خانواده اش پس از او پاداش و به خودش نيز آمرزش عطا خواهد شد .ايشان شيطان را مي پرستيدند ودر راه قدرت طلبي كثيفشان از او ياري مي خواستند.عده اي معتقد بودند كه آژدي هاك هم بازيچه دست اريكشاد بوده و قدرت او از همه بالاتر بود. كاوه آهنگري خوشنام در يكي از روستاهاي پارسه بود .او هجده پسر داشت كه هفده تاي آنها به دست ماموران اريكشاد كشته و مغزشان خوراك مارها شده بود. اگر قصد نگارش كامل مبارزات كاوه را داشته باشم قطعا از صبر اين مكان بيرون خواهد بود پس همين بس كه بدانيم كه فريدون با كمك كاوه قيام خونيني بر عليه نظام ستمگر اژدي هاك به راه انداخته و او و عمالش را به سزاي اعمالشان رسانيدند. البته اريكشاد كه همان اهريمن بود باز هم ناپديد شد تا كي و كجا دوباره فتنه اي به پا كند.          شاد باشيد

/ 44 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشيد

اصولا من دوره ی امتحانا قاط و قوط زياد ميزنم .اين ديگه طبيعيه. امروز داشتم ميفکريدم ديدم پارسالم اين موقع عا يه چيزی شبيه اينا نوشته بودم خدا رو شکر ۵ شنبه تموم شد. ولی فعلا که بستری هستيم

مهشيد

من که ميدونم گذاشتن اين عکسا کار اين عروسه وگرنه ما تو خاندانمون همه آروم و سر به زيريم

مهشيد

ببخشيد خيلی عذر ميخوام ميشه از اين آقا سوال کنين تقويت ناخنه چی زده ؟آخه مال من همش ميشکنه

مهشيد

اون فشن موهاش منو کشته يه ليوان آب قند اگه ممکنه؟

مهشيد

نکنه من اين همه امتحانامو بد دادم مال همون جارو هست نه؟ يه کاری نکن بگم لولو بياد بخورتتا. از شرت راحت شيما. اين داداشم يه نفس بکشه ها

مهشيد

بچه ها ترو خدا دعا کنين نيفتم. خيلی بد دادم امتحانارو مريمی درسته عروسی ولی من اين همه گلم که خيلی ييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی دوستت دارم

ياسر

سلام...بر شما دوستان خوب ...مرسی از تبريکاتتون...ضمنا خودمونيم مساوی امروز پرسپوليس اندازه يه برد ارزش داشت

پت و مت

سلام اميدوارم بهتون خوش بگذره يا خوش گذشته باشهشاد باشيد

دخترخانوما و آقاپسرا

سلام خوبی شما؟؟؟ بايد عرض کنم خدمتتون وبلاگ دختر خانوما آقا پسرا با جديدترين تست خودشناسی۲۰۰۸ آماده است تا شما را به شما نشون بده تشريف بياريد ببينيد....

محمود صدر

سلام. مطالب خیلی اموزندهای تو وبلاگتون هست بازم استفاده میکنم و از شما متشکرم.با ارزوی موفقیتهای بیشتر برای شما.