بازی یلدایی

pic_09.jpg

                                 به نام خدا
سلام دوستان

مدتی پیش دوست و برادر عزیزمان آقا حامد  مارا به بازی شب یلدا دعوت نمود. با عنایت به حضورمهمانانی عزیز در منزلمان سعادت شرکت در این بازی در آنزمان  نصیب ما نشد.

هر چه فکر کردیم رازی که قابل توجه شما عزیزان باشد به ذهنمان نرسید مع الوصف مواردی را برایتان می نگاریم.
        امیر
1-در دنیای واقعی هیچ رازی ندارم  و علاقه ای هم به دانستن اسرار دیگران ندارم.
2-بسیار خوش خواب هستم به نحوی که در دوران تحصیل بصورت نشسته در سر کلاس بدون اینکه سرم را خم کنم می خوابیدم و  استاد زبان مرا به عنوان  یکی از عجایب دوران تدریس 40 ساله اش می نامید.
3-عاشق مطالعه و علی الخصوص تاریخ هستم وقتی کتاب می خوانم به معنای واقعی کلمه از دنیای اطراف خود بی خبر می شوم.ضمنا تند خوان هم هستم  مثلا یک کتاب 400  صفحه ای را در 2 ساعت می خوانم.
4-تا مدتی پیش عاشق سرعت بودم ودیوانه وار رانندگی می کردم اما بعد از تصادف
شدیدی که داشتیم دیگر مرتکب این عمل نمی شوم.
5- در تایپ کردن فوق العاده ضعیف و تنبل هستم و همه مطالب را مریم خانم تایپ میکند حتی در کامنتهایی که من می گذارم فقط گوینده هستم.09.gif

     مریم
1-از اینترنت  بنا به دلایلی بیزار شدم و چند بار تصمیم گرفتم اسمم را از وبلاگ پاک کنم که امیر آقا ممانعت کرد.
2-با شجاعت تمام 35 سال دارم04.gif

3-در دنیای واقعی بسیار جدی و تا حدودی بد اخلاق هستم بر عکس اینجا.
دیر با کسی دوست می شوم به عبارتی دیر جوش هستم ولی اگر کسی را باور کردم هیچ وقت تنهایش نمی گذارم.
 
4-از غیبت کردن بیزارم و اگر در فامیل یا دوستان متوجه شوم که طرفم مبتلا به این صفت زشت است رابطه ام را با او کم کرده یا به طور کلی قطع می کنم.کسی که غیبت دیگران را نزد من می کند قطعا به من هم رحم نخواهد کرد.

5-از کسانی که حرمت بزرگتر را نگه ندارند (فرقی ندارد در اینجا یا دنیای واقعی)متنفرم شاید در این محیط به روی خود نیاورم و باز هم به وبلاگ آن شخص بروم اما در دنیای واقعی نمی توانم گذشت کنم .فرقی هم نمی کند که این توهین به خودم باشد یا دیگران ...در هر صورت در سیستم فکری من قابل قبول نیست.

در مورد 5 نفر دیگر هم از تمام دوستانی که در وبلاگ ما حضور دارند دعوت به عمل می آوریم 04.gif

می بخشید از 5 نفر بیشتر شدند .






/ 48 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کدخدا

خب اپ کنيد خب من الان چی بايد بگم ؟

محمد درویش - مهار بيابان زايی

گمان برم غم از دست دادن فرزند از آن جنس غمهايي باشد كه حتا گذر عمر و مرحم زمان هم نمي‌تواند گرد فراموشي بر آن پاشيده يا از ژرفاي جراحتش بكاهد ... استواري و اميدتان را به زندگي تحسين كرده و پايداري آن خانواده فرهيخته و صبور را از پروردگار مهربان خواهانم.

سید محسن

به نام حضرت دوست . . سلام بر عمو زادگان عزيزم . ممنون از حضورتان . راستی در بند ۱ و ۳ امير آقا و در بند ۴ و ۵ مريم خانم با هم هم نظر هستيم . . . بازهم منتظر قدوم سبز شما هستم . . در پناه حضرت دوست

کدخدا

من فقط اومدم اهنگ وبلاگت رو گوش بدم با شماها هم کاری ندارم

گرگ بيابون(۲)

سلام دوست عزيز و گرامي مدتي بود که ما باهم تبادل لينک داشتيم وشما افتخارداده بوديد به وبلاگ سابق من لينک داده بودين متاسفانه سانسورچي ها بي هيچ دليلي وبلاگ ۳ ساله من رو فيلتر کردن خواهش داشتم اگر مي شود لينک وبلاگ جديد گرگ بيابون رو در وبلاگ وزين شما بذارين ممنون ميشم

حامد

سلام شما اين همه کامنت مفصل و طولانی واسه من ميذاريد اول اينکه خودتون خسته نمی شيد ؟ ثانيا اينکه فکر منم بکنيد که بايد بخونمش دست شما درد نکنه

ليلا

ميگم ممنون که اقلا يه سری ميزنيد