خاطرات سفر

 به نام خدا

 با سلام خدمت شما عزیزان

وای که چقدر دلم برای تک تک شما عزیزان تنگ شده بود.اما بی حوصلگی وپاره ای از مشکلات مانع از آن می شد تا بتوانم به شما سروران سری زده و از حالمان با خبرتان کنم.البته این بدان معنی نیست که اصلا سراغی از شما نگرفته باشم گاه گاهی بدون اینکه رد پایی از خود به جای بگذارم به سراغ وبلاگهای زیبایتان می آمدم اما با عرض شرمندگی بدون نظر آنجا را ترک می کردم. اکنون هم نمی خواستم با این روحیه خدمت برسم اما دیدم انگار حال و احوال ما درست شدنی نیست و اگر بخواهم صبر کنم شاید تا یک ماه دیگر هم موفق نشوم خدمت برسم.

عرضم به حضور انور شما این مدت که نبودیم در خدمت یکی از دوستان وبلاگ نویسمان بودیم که نسبت فامیلی نزدیک هم داریم بله مراسم ازدواج این عزیز  بود جای همگی خالی.

چون مراسم در آذربایجان غربی (ارومیه) برگزار می شدسفر ما هم طبیعتا بیش از آنچه بایدطولانی شد به قول پارمیدای عزیزم کنگر خورده بودیم و لنگر انداخته بودیم حسابی....

بابا حق داشتیم فکر کنید باید در عرض ۳روز خودمان را به ارومیه می رساندیم اون هم از کجا (شیراز)خلاصه سفر خسته کننده ای بود خوب حالا حتما پیش خودتون می گوییدرفتی عروسی چرا حال و حوصله نداری؟حق با شماست...اما وقتی عروسی تمام شد وما راهی تهران  شدیم امیر خان ما بیمار شد!ساعت ۹شب بود که متوجه شدم قلبش درد گرفته به صورتی که نمی توانست دیگر دردش را مخفی کند بلا فاصله به بیمارستان رساندیمش و بعد از نوار قلب و آزمایش و این حرفها در c.c.uبستری شدند .واین اقامت اجباری در بیمارستان یک هفته طول کشید.

و در این یک هفته به من چه گذشت فقط خدا می داند و بس...

البته شکر خدا به خیر گذشت و ما بعد از چند روز به شیراز برگشتیم  ولی عوارض ناراحتی این مدت باعث شد که من دو هفته اسیر  رختخواب و بیماری شوم..البته چند روزی است که بهتر شده ام و بلافاصله در گیر نقاشی خانه شدیم  که هنوز هم ادامه دارد ....

چقدر حرف زدم تازه شانس آوردید که بچه ها فردا باید صبح به مدرسه بروند و مجبور شدم ۲ صفحه ای از خاطرات سفر را سانسور کنم

در آخر امیدوارم خداوند سایه ی هیچ مردی را از سر خانواده اش کم نکند(آمین)

لازم می دانم از تمامی دوستانی که این مدت ما را تنها نگذاشتند و با پیامهای دلگرم کننده ی خود به ما جانی تازه بخشیدند تشکر کنم.

                                      دلتان شاد و لبتان خندان

/ 51 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

سلام .نمی دونم موقع خوبی با شما و وبلاگ زيباتون اشنا شدم يا نه؟ در هر صورت براتون آرزوی سلامتی می کنم. هر جا هستين شاد و خوشبخت باشيد...

حامد

اين گل واسه مامان تو دست نزن مريم ميدم باز عملت کنندا واسه تو نيست واسه مامانه

حامد

اين گل واسه ندا تو دست نزن ندا اهان تو دست بزن با نداي خودمون بودم که دست نزنه آبجی مريم خانم جيغ و داد نکن يه دقيقه نوبت تو هم می رسه

حامد

اين گل هم واسه ابجی مريم

حامد

ولی خدائیش من چه افتخاری داشتم که مامان خانم اومدن تو وبلاگم نظر دادنا کلی خوشحال شدم برای سلامتی مامان و ندا و مریم صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد برای سلامتی داش امیر صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد برای سلامتی اون وروجک ها صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد صلوات پنجم رو بلند تر بفرست اللهم صل علی محمد و آل محمد

حامد

صلوات پنجم بلندتر نشد صبر کنيد بلندترش کنم اللهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم صل علی محمد و آل محمــــــــــــــــــــــــد

سلام اميرجان انشاالله حالت خوب باشه از دلگرمی که به من دادی متشکرم به چشم حتمآ مطالب جدیدی روبراتون مینویسم درپناه دوستدار زیبایی

مادر سپيد

مریم جان . خوشحالم بهتری انشالله بهتر هم ميشی .