سفر ایرانبان به جنوب ایران

به نام خدا
سلام
دوست عزیز و گرانقدرمان آقا مصطفی امر فرموده بودند که در باره سپندارمذگان یا روز عشق ایرانی بنگاریم البته توضیحات زیبا و جالبی در این مورد ارائه فرموده بودند که ما نیز استفاده کردیم که در اینجا برای شما نیز عینا نقل قول می کنیم.
((یه موضوع خیلی خوب پیدا کردم که اگه بتونی توی پست بعدی درباره اش بنویسید واقعا عالی میشه.
البته باید دیروز براتون می گفتم اما بد موقع یادم افتاد. حتما همین امروز درباره اش بنویسید چون امروز که 29 بهمن هستش روز عشق ایرانی است که درست سه روز قبل روز عشق مغرب زمین بوده که خودتون میدونید ولنتاین نام داره که گذشت ولی امروز روز عشق ایرانی است که به قولی متعلق به بیست قرن پیش از میلاد است اما ولنتاین متعلق به سه قرن پیش از میلاد است.حالا این روز عشق ایرانی که سپندارمذگان نام داره بد جوری مورد بی مهری خود ایرانی ها قرار گرفته عوضش رسم غربی ها اجرا میشه.
در مورد سپندارمذگان یک تاریخی مختصر عرض کنم :
در اسطوره های ايران باستان، اسپندارمذ، فرشته زمين بود و سپندار به معنای گستراننده، مقدس و فروتن، لقب زمين دانسته می شد. ايرانيان باستان، زمين را نماد عشق می دانستند زيرا به باور آنان، با فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد و همه را از زشت و زيبا به يک چشم می بيند.
در اين روز که همچنان ميان زرتشتيان جشن گرفته می شود، عشاق به هم هديه می دهند. مردان، همسر، مادر، دختر و خواهرشان را گرامی می دارند و بر «تخت شاهی» می نشانند؛ از آنان اطاعت می کنند و به آنان که نماد زمينند، هديه می دهند.
حالا درخواست میکنم که اگه میتونید امروز درباره ی این مراسم قدیمی ایرانی که بین ایرانیان غریبه شده توضیحی بدید و تعریفی کنید تا آگاهی دیگران نسبت به آن زیادتر بشه و حالا امسال که هیچ اما سال بعد مراسم بهتری در مورد این روز عزیز ایرانی برگزار بشه.
من منتظر پست جدیدتون در مورد این موضوع هستم اگر امکانش هست.))
البته فکر میکنم که توضیحات این بزرگوار به اندازه کافی جامع و کامل بوده باشد.
لذا با کسب اجازه از این عزیز نظر به گذشتن تاریخ مورد قید شده و نیاز به بررسی بیشتر توسط اینجانبان به امید خدا در سال آینده مطلبی در این خصوص خواهیم نوشت.
و حالا ادامه ماجرای ایرانبان پادشاه ایران و سفر وی به جنوب کشور....
ایرانبان عازم سفر شد لازم است گفته شود که هنوز ایرانیان نمی توانستند از وسط دریاچه عبور کنند زیرا نه شراع داشتند تا برای بحر پیمایی از بادبان استفاده نمایند و نه در موقع شب و هنگامی که هوا ابر بود می توانستند جهت یابی نمایند .لذا پیوسته در طول ساحل حرکت می کردند چون اطمینان داشتند که هرگز گم نخواهند شد و هر زمان که دریاچه بر اثر طوفان متلاطم می گردید از کشتی پیاده می شدند و صبر می کردند تا طوفان آرام بگیرد .
ایرانبان شنیده بود در سواحل غیر مسکون جنوب کشور افرادی نو ظهور دیده شده اند که موها و چشمهای سیاه دارند همین باعث شد تا او به آن منطقه سفر کند.
کشتی ایرانبان به طوری که گفتیم در امتداد ساحل حرکت می کرد و ملکه ی ایران امیدوار بود که به زودی به این افراد برسد و از آنها بپرسد که از کجا می آیند اما همین که گوزن های بارکش به مردان و زنان سیاه مو نزدیک شدند آنها گریختند و از نظر ناپدید شدندو معلوم شد که از ایرانبان و همراهانش می ترسند .بعد از اینکه ایرانبان از منطقه غیر مسکون از امتداد ساحل مراجعت کرد به جایی رسید که جماعتی از ایرانیان کنار دریاچه سکونت داشتند او از سکنه ی محلی شنید که انسانهایی که ایرانبان دیده است بسیار عجیبند و همه نوع جانور را می خورند و بعید نیست که روزی مثل جانوران وحشی به ایرانیان حمله ور شوند .
البته مواردی که ایرانبان در این سفر با آنها روبرو شد در آینده زمانی که عروسش جای وی را گرفت به واقعیت پیوست و این انسانها که بعدها سکنه ی سیلک آنها را تور خطاب کردند به ایرانیان حمله ور شده و چند نفر را به قتل رساندند.((تور به معنی سیاه بوده و به همین جهت سرزمین مردان سیاه مو و سیاه چشم به اسم توران خوانده شد))
به احتمال غریب به یقین اولین جنگ بین ایرانیها و غیر ایرانیها بر سر آتش در گرفت چرا که ایرانیان اولین ملت جهان بودند که آتش را کشف و از ان استفاده نمودند و همچنین اولین ملتی بودند که با کشف و ذوب مس صنعت فلز سازی را بنیان نهادند .((نقل قول از پروفسوراستانلی اسمیت استاد تاریخ فلز شناسی و صنعت در موسسه صنعتی ماساچوست آمریکا که در سال 1345 در ایران با یک هیات مشغول یافتن اولین کوره های ذوب مس بود ))
نکته قابل توجه دیگر اینکه سلطنت زنان در ایران مختص شهر سیلک نبود و در همه ی شهرها بانوان سلطنت می کردند و این شهر های کوچک از حیث تمدن شبیه به هم بودند .
غرض از ذکر این نکته ارائه ی ریشه ی یک افسانه ی اروپایی است که درآن زنانی به نام آمازون بر مردان حکومت می کردند .
مازون پادشاه یکی از این شهرها به نام گیان بود که شهری نزدیک نهاوند فعلی می باشد .آمازون که اصل ان مازون است کلمه ی اصیل ایرانی می باشد که بعدها به شکل آمازون وارد زبانهای اروپایی گردید.(فرهنگ هند و اروپا تالیف کارل بروکمان آلمانی ))
روزی مازون به اتفاق تعدادی از افرادش به دیدن زاب و رود آمد (ایرانبان وقت)و برای رود حکایت کرد که در گیان عده ای منبت کار زندگی می کنند که با قلمهای سنگی خود روی چوب اشکال گوناگون و بخصوص اشکال جانوران را نقش می کنند .
زاب و رود به دعوت مازون پادشاه گیان به این شهر سفر کردند و به همراه خود یک جفت اسب و یک جفت گوسفند در کشتی نهاده و با خود بردند روزی که زاب در ان شهر سوار بر اسب شد مردم شهر گیان حیرت کردند زیرا تا کنون چنین جانوری که قسمت فوقانی آن شبیه به انسان ولی دارای چهار دست و پای بلند باشد و بتواند با سرعت بدود ندیده بودند .
و آنها با مشاهده ی زاب در صدد بر آمدند با قلمهای سنگی خود شکل ان حیوان را تصویر نمایند و بدین ترتیب برای نخستین بار در دنیا جانوری ( روی چوب ) بوجود آمد که قسمت فوقانی تنه اش شبیه به انسان و قسمت تحتانی اش به اسب شباهت داشت چنین جانوری را که اروپاییان به اسم سانتور می خوانند برای اولین بار در ایران بوجود آمد و مشاهده ی اولین مرد سوار بر اسب طوری سبب حیرت گردید که تصور کردند نیمه ی فوقانی آن جانور انسان است و نیمه ی تحتانی حیوان (جرج دومریل ایرانشناس فرانسوی )
در قسمت آینده دلایل از بین رفتن شهر سیلک (حوالی کاشان فعلی) با آن همه آبادانی و تبدیل آن به صحرایی خشک و سوزان را برایتان خواهم نوشت.

/ 33 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کدخدا

من برم تخمه آفتابگردون بگيرم برگشتم ميام سر وقتتون

آبجی کوچيکه

سلام ... يه سلام رنگين کمونی از پس ابرها ... ممنون که اومدی پيشم ... صبر کن فکر کنم

آبجی کوچيکه

من مطمئنم که اينجا اومده بودم ... بذار اين دوگوله رو به کار بندازم ... اهان ! يادم اومد ... از وبلاگ ندا يا همون گدا خونه يه بار اومدم ... خيلی وقت پيش بود و اگه درست يادم بياد يه مطلبی نوشته بوديد در مورد اينکه باند فرودگاه ما داريم سقوط می کنيم و خيلی با مزه هم بود ...همون موقعی که هی هواپيما ها سقوط می کردن ... درسته ديگه ؟ ... الان هم لو نمی دم يه چيز ديگه رو ... بگم ؟ ... من قبلا با يه بنده خدايی که وبلاگ مشترک داشتم که اون وبلاگ شما رو می شناخت

آبجی کوچيکه

سلام من همون لوگوی اول که مال تخت جمشيده رو گذاشتم ... اخرين لوگوی وبلاگم رو ببين شايد اشتباه کردم در مورد پست در مورد شکلک هم بايد بگم پارسی بلاگ اولين سيستمی بود که می شد توی کامنتاش شکلک گذاشت بايد روی اون شکلک که کناره اون ستاره که می درخشه هست رو کليک کنيد يه شکلکای بامزه ای مياد که نگو ... تازه اگه روی ستاره کليک کنيد می تونيد نظر رو در مورد متن نوشته ارزيابی کنيد و حتی می تونيد عکس های اينترنتی تون رو کپی پيس کنيد توی صفحه کامنت و از رنگ نوشته و مدلش که ديگه هيچی خداييش اين همه امکانات کجا داره ؟

شبانه

سلام اطاعاتتان جالب و عالي بود . منم اپم و اهل دل بيا پيشم

مصطفی

سلام دوستان من. به دیدارم می آیید آیا؟ به روزم

مهشيد

چه ميکنن نننننننن اينا. بابا اين گلا خيلی با حالن. بابا آهنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ چرا آپ نميکنين؟

زيتون ايرانی

سلام شرمندم کردين اين دانشگاه مگه ميزاره کار ديگه بکنم ولی دارم يه کارايی ميکنم

مادر سپيد

سلام ممنونم از احوال پرسی هاتون . نوشتم حال و روزمون رو ... انشالله شما خوب باشيد . چقدر تاريخ نخونده دارم ميزارم تو افلاين .