عشایر و نقش ایشان در تاریخ کشور

                              به نام خدا

             

سلامی چو بوی خوش آشنایی

عزیزان واستادان بزرگوارم  نمی دانم تا چه حد با عشایر و نقش ایشان در تاریخ کشورمان آشنا هستید.الغرض امروز سعی خواهم کرد گوشه ای از دلاوریهای این حافظان مرزهای کشورمان را برای شما باز گو کنم.

دشمنان این مرزو بوم بارها تلاش کرده اند تا از سادگی و پاکدلی این غیور مردان سوء استفاده نموده و به آمال کثیف خود که همانا تجزیه ی این خاک گهر بار می باشد برسند.

ولی یزدان پاک و غیرت و مردانگی که در رگ و پی هر ایرانی جریان دارد مانع مقاصد شوم ایشان گشته است.

خائنین اهل وطن را مایه دردسرند

                                     جمله همچون خار باشند و خار بسترند

گوش ها را در زمان حق شنیدن پنبه اند

                                   چشم ها را در مقام راه دیدن نشترند

همچو رهزن هر که را یابنددور از قافله

                                از تنش سر می برند /از کیسه اش زر می برند

بی جهت بازیچه اغراض اینان گشته اند

                               ساده لوحانی که هم خوش بین و هم خوش باورند

تا که دفع شرشان از بهر ما مشکل شود

                                    دشمنان ما/عموما دوست با یکدیگرند

تا همی گردد دل دزدان غارتگر قوی

                                     این جماعت حامی هر دزد و هر غارتگرند

محو استقلال این کشور بود امری محال

                                         دشمنان ما درین ره رنج بی خود می برند

یکی از بزرگترین آثار وجودی عشایر در تاریخ ایران در جنگ چالدران می باشد.جنگی که با وجود شکست ایران یکی از برجسته ترین مبارزات دلاوران کشورمان می باشد.

سپاه عثمانی تحت فرماندهی پادشاه این کشور سلطان سلیم که خود را خلیفه ی مسلمین می خواند..پس از راندن شیعیان از خاک این کشور بی مقدمه به کشور ما که تنها کشور شیعه نشین آن زمان بود حمله کرد.

ارتشی عظیم تا بن دندان مسلح شامل چندین سپاه مختلف که برجسته ترین آنان سپاه ینی چری بود.ینی چری افرادی بودند که در سن ۱۴ سالگی از بین اسرای غیر مسلمان انتخاب شده و تا سن ۳۰ سالگی یعنی مدت ۱۶ سال آموزش نظامی می دیدند .سلاح رزم ایشان دو عدد تلوار بود.

تلوار شمشیری بسیار بزرگ و سنگین بود که نمونه ی آن را در فیلمهای قدیمی در حین اعدام در دست جلادان حتما دیده اید.

یک مرد امروزی بعید است که بتواند این سلاح را حتی چند دقیقه فقط بالا نگه دارد ولی این افراد به حدی ورزیده می شدند که از صبح تا غروب همزمان با هر دو دست با این وسیله جنگیده و به هیچ وجه احساس خستگی نمی کردند.((اروپائیان به حدی از این افراد وحشت داشتند که می گفتند..از ۳ چیز نمی شود گریخت :سیل...زلزله و ینی چری))

القصه ..دولت عثمانی با چنین ارتش عظیم و نیرومندی نا غافل و ناجوانمردانه به خاک ما هجوم آورد .شاه اسماعیل زمانی که از پایتخت حرکت کرد..به امید عشایر به سمت میدان نبرد عزیمت نمود...دلاوران عشایر در چالدران گروه گروه به سپاه ایران می پیوستند.ترک..کرد..لر..و سایر عشایر کشور.

نبرد شروع شد ..سپاه عثمانی علاوه بر تعدد نیرو که بالغ بر ۵ برابر سپاه ۲۰۰۰۰ نفری ایران بودنداز سلاح های پیش رفته ی آن زمان همچون توپ استفاده می بردند.سپاه ینی چری حرکت کرد .در طول تاریخ فقط یک بار این سپاه در جنگ متوقف شد ...و شکاف در میان آنها بوجود آمدو آن نیز در همین جنگ بود .

یکی از عشایر دلاور لر به نام رستم کلاه چرمینه به تنهایی به مقابل این سپاه رفت ..او در اطراف خرم آباد شکارچی بود ..با قدی بالغ بر ۲ متر و بسیار تنومند در دستی گرز و در دست دیگر تبر .

نمی دانم از گردونه ی مرگ چه می دانیدحتما در زورخانه های امروز حرکت چرخ را در ورزش باستانی دیده اید ..این حرکت یادگار گردونه ی مرگ نزد دلاوران قدیم ایران می باشد .

رستم آخرین وداع را با یارانش نمود و به پیش رفت ..وقتی به مقابل آن جلادان خونخوار رسید اشهد خود را گفته و حرکت گردونه مرگ را آغاز نمود .مانند صاعقه به دور خود می چرخید و از چپ و راست آن کفتاران را چون برگ خزان به زمین می ریخت .

نه تنها سپاه ینی چری متوقف شد ..بلکه در میان آن شکافی بزرگ باز شد و رستم وارد این شکاف گردید .وقتی سربازان ینی چری متوجه شدند که به این شیر ایرانی نمی توانند نزدیک شوند ..ناجوانمردانه او را به تیر بستند.رستم به یک گلوله ی خاردار بزرگ تبدیل شده بود ولی از پای نمی افتاد.

پس از مدتی در اثر خونریزی این دلاور بزرگ به زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد ولی برگی زرین از رشادت در تاریخ این کشور و عشایر غیورش باقی گذاشت.

مطلب طولانی شد ..۳۰نفر از همین دلاوران با خود شاه اسماعیل به مقر توپهای ارتش عثمانی هجوم برده و زنجیر توپها را با شمشیر قطع کردند .درست است که نهایتا در این جنگ شکست با ایرانیان بود ولی دولت عثمانی نیز به مدد شجاعت همین دلاوران نتوانست مناطق متصرفه خود را حفظ کرده و پس از مدت کوتاهی مجبور به عقب نشینی گردید .

/ 58 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا پسری که.......

در آسمان ... دو چیز افسونم می کند،.. آبی بیکران.... و خدا.... آن را می بینم..... و می دانم که نیست.... اورا نمی بینم.... و می دانم که هست...

زهرا دوست بچه ها

سلام عزيز/وبلاگ تو هم قشنگه.اميد وارم هميشه موفق باشی.ممنون که به من سر زدی.مواظب خودت باش.بای. به اون يکی وبلاگم که زير وبلاگم آدرسشو نوشتم هم برو.

ندا

سلام...آبجی مريم و دادش امير عزيز مرسسسسسی

zita

سلام.شما و مريم جان من را براستی شرمنده ميکنيد و پيش از هر چيزی بگم که خيلی دوستان دارم و راست ميگم.در مورد پست آخر من و دو خطی که اشاره کرديد:آن يک جمله معترضه بود٫به کسانی که اين اعمال را نه تنها نفی نميکنند که بنوعی٫تاييد هم ميکنند.بنظر من(که باور کنيد همه کوشش خودم را ميکنم که بيطرف باشم و بدون کينه جويی و حب و بغض نظر بدهم)اينگونه رفتارها غلط هست٫چه از طرف آفغانی در ايران٫چه از طرف ايرانی در آلمان.حتمن شما هم در بلاگهای ايرانی زبان در داخل و خارج و ديگر وسايل ارتباط جمعی٫در اين مورد زياد خوانده و شنيده ايد٫که ميگويند اين حق فرانسه است که اين مهاجرين شهر را آتش بزنند!!جل اللخالق!به چه دليل و به حکم کدام دادگاهی؟مثل اين ميماند که اگر روزی در خيابانی٫ماشينی به من ضربه ای بزند و پايم بشکند٫برادرم برود و پای سازنده يا فروشنده آن ماشين را بشکند.آن مردمی که ماسين قسطی خود را در خيابان پارک کرده اند چه گناهی دارند؟

آرش

سلام . اومدم و خوندم بعد نگيد نيومد . کارتون جالبه . همين . بای .

ایرسا

سلام مريمی و دايی مهربون!خوبين؟خسته نباشين!آخيش اما من فکر کردم هر روز آپديت می کنينگفتم ۲ يا ۳ يا ۴ روزی که نيومدم(چشمک)از نوشته های دايی و مريم مهربونم جا موندم خدا را شکر که اين اتفاق نيفتاده بيد!دوستتون دارم هم مريمو هم دايی و هم ريحانه و هم آقا پسر گلشونو که اسمشو فراموش کردم.موفق باشين هم در زندگی و هم در کار!

احمدی

سلام بر مريم خانم و آقا امير دوستان عزیز جديدم ! ياد آوری دلاوريهای انسانهای بزرگ و ايرانيان در گذشته و حال هميشه مايه افتخار و سربلندی ماست .زهیر از دیروز مینویسد شما از دیروزتر ، من میدانم که بيگانگان هرگز توان تصرف و اشغال اينجا را با همه تاب و توان خويش نداشتند و ندارندو نخواهند داشت

نیما

سلام دوست عزیز مقاله زیبایی نوشته ای تنها اشتباه در نوشته های تو این است که رستم کلاه چرمینه از ایلات تالش بود که در آن زمان زندگی شکارچی و جنگل نشین بودند نه از اقوام لر بحث بر سر لر بودن یا تالش بودن نیست تمام اقوام ایرانی باید به ایرانی بودن خود ببالند اما این یک واقعیت مسلم تاریخی است

نیما

سلام دوست عزیز مقاله زیبایی نوشته ای تنها اشتباه در نوشته های تو این است که رستم کلاه چرمینه از ایلات تالش بود که در آن زمان زندگی شکارچی و جنگل نشین بودند نه از اقوام لر بحث بر سر لر بودن یا تالش بودن نیست تمام اقوام ایرانی باید به ایرانی بودن خود ببالند اما این یک واقعیت مسلم تاریخی است

هادی

چرا چرت میگی خرم آباد کجا بود، رستم کلاه چرمینه که اهل تالش بود